انسان و تربیت بدنی از دیگاه مکتب رئالیسم

از رئالیسم به «واقع‌گرایی» و نیز مکتب اصالت واقع تعبیر کرده‌اند، این مکتب به وجود مستقل از ذهن معتقد است.اولین کسی که به طور مشخص به عنوان یک رئالیست شناخته شده است ارسطو است. در تاریخ معاصر این افراد بر تفکر رئالیستی مؤثر بودند: دکارت، کانت، جان لاک، سانتایانا و وایتهد. دو نفر اخیر از رئالیست های انتقادی معروف هستند.

جهان و هستی از دیدگاه رئالیسم

رئالیست ها معتقدند که ادراک مستقیم از جهان طبیعی، انسان را هم به واقعیت مادی جهان (اشیا) و هم واقعیت ذهنی (تصورات ذهنی) می‌رساند. واقعیت مادی همواره در حال تغییر است. آنچه انسان از جهان خارج دریافت می‌کند همین صورت های مختلفی است که در طول تغییر ملاحظه می‌شوند.

ماهیت دانش و معرفت از دیدگاه رئالیسم

تلگرام

برودی در این باره می‌گوید انسان با اتکا به کیفیات مختلفی که حواس از اشیا در اختیار او می‌گذارد و از طریق مقایسه آن ها با خود شئ خارجی شناخت پیدا می‌کند. در فرایند کسب شناخت حسی انسان دچار خطا نمی‌شود. سپس از طریق قیاس و برهان قضیه‌هایی را درست می‌کند و بدین‌ وسیله انسان به شناخت خود توسعه می‌بخشد.

ملاک ارزش ها از دیدگاه رئالیسم

درباره ارزش ها بیان برودی این است که ارزش ها امور عینی هستند و از قماش صورت هایی هستند که بر بعد مادی جهان نسبت داده می‌شود. هر کس مستعد پی بردن به آن ها باشد آن ارزش ها را درک می‌کند. همچنان که در شناخت سایر مسائل، استعداد فرد مطرح است. ارزش ها صورت هایی از اشیا هستند که اگر ما مستعد پی‌بردن به آن ها باشیم به آن ها دست می‌یابیم. از نظر برودی می‌توان برای هر یک از قلمروها یک جنبه عینی و یک جنبه ذهنی قائل شد. اگر درباره ارزش ها به عنوان معنی تجربه یا رضایت انسان صحبت کنیم جنبه ذهنی، مورد ملاحظه قرار گرفته است.

مبانی تربیتی رئالیسم

در این مرحله، مسائل عمده تربیتی چون هدف، نقش مدرسه، برنامه درسی و روش‌تدریس از نظر برودی بیان می‌شود:

هدف تعلیم و تربیت:از نظر برودی حیات نیک هدف تعلیم و تربیت است. شاگرد وقتی به این هدف نائل می‌شود که از نظر عقلی رشد نموده باشد.

نقش مدرسه:محور اساسی مدرسه «دانش» است. برای این محور، مدرسه به ایجاد سه گونه عادت می‌پردازد. عادت مربوط به کسب دانش، عادت مربوط به استفاده از دانش برای حل مسائل زندگی و عادت مربوط به لذت بردن از دانش یا استفاده تخیلی از آن برای فعالیت خلاق و تفهم. داشتن این عادات سه گانه  یکی از جنبه‌ها یا وسایل لازم برای نائل شدن به حیات نیک است و این وظیفه اصلی مدرسه است.

 

برنامه درسی:برودی براساس مبانی فلسفی خود و عادات سه‌گانه فوق برنامه را به شرح زیر پیشنهاد می‌کند: 

۱- ابزار سمبولیک یادگیری، تفکر و ارتباط: زبان عادی و متعارف، زبان کمی (ریاضیات) و زبان هنر (طراحی، نقاشی و موسیقی).

۲- بخش اساسی دانش: فیزیک، شیمی، نجوم، زمین‌شناسی، زیست‌شناسی، فیزیولوژی، گیاه‌شناسی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی. 

 3- سازمان گذشته: گزارش تحولی کیهان، گزارش تحولی گروه‌بندی های بشری (خانواده، اجتماعات و انواع دولت) گزارش تحولی علوم نهادی، فنون، هنر و نظام های ارزشی.

۴- انواح تحلیل و مواجهه با مشکلات آینده: نقش کشاورزی، پزشکی و مهندسی؛ حقوق، علوم سیاسی، اقتصاد و مدیریت؛ علوم مربوط به توزیع اطلاعات مانند تعلیم و تربیت، کتابداری، روزنامه‌نگاری و ارتباطات مردمی.

۵- نظام های ارزشی که دانش بشر را وحدت می‌بخشد و آرزوهای او را قوت می‌بخشد: فلسفه  هنرهای زیبا.

۶- مسائل شخصی: مشاوره و راهنمایی برای حل مسائل شخصی.

روش تدریس: برودی برای روش تدریس؛ مراحلی قائل است که مجموعه آن ها را تحت عنوان «فرآیند تدریس ـ یادگیری» مطرح نموده است. البته این مراحل در جهت و راستای هدف تربیتی هستند. این مراحل عبارت‌اند از:

۱- انگیزش

۲- ارائه

۳- کوشش و پاسخ

۴- بصیرت

۵- تشکیل عادت

۶- آزمون

قبل از قرن بیستم نظریات نسبتاً ناچیزی درباره تربیت‌بدنی در مکتب رئالیسم وجود داشت، اما در قرن بیستم این مکتب تربیت جسم را به عنوان یک واقعیت عملی پذیرفت.

مک کلوی درباره مزایای تربیت جسمانی نظریات وسیعی ارائه نموده است:

او می‌گوید هیچ تضاد بنیادی بین تعلیم و تربیت از طریق بدن و تربیت‌بدنی وجود ندارد. وی در مقاله‌ای در سال ۱۹۳۷ استدلال می‌کند که تعلیم و تربیت از طریق بدن به همان اندازه که جریان رشد را پشتیبانی می‌کند، به همان نسبت نیز به آن کمک می‌کند. مک‌کلوی برای اثبات نظر خود با نگاهی به گذشته این چنین می‌گوید: چرا تربیت‌بدنی نباشد؟ اجداد ما میلیون ها سال به تربیت از طریق بدن اصرار می‌ورزیدند و در این زمینه می‌توان آتنی های یونان باستان را به خاطر تمدنشان و برای اینکه نیمی از برنامه تربیتشان فعالیت های تربیت‌بدنی بوده است، مورد ستایش قرار داد.

نقد و ارزیابی رئالیسم

رئالیسم طبیعی، بر واقعیت ها تکیه دارد و بر علم و روش علمی تأکید می‌ورزد و این امری درست و قابل تحسین است ولی باید توجه داشت که این فقط شرط لازم است نه شرط کافی. زیرا صرف تجربه حسی، درباره کلیه مراحل قانون تجربی تعمیم‌پذیر نیست. به عبارت دیگر تجربه خشک علمی بدون استنتاج عقل بی‌معنی است چرا که دستیابی به ارتباط متقن و یقین تنها از طریق استدلال عقلانی امکان‌پذیر است، زیرا عقل و ذهن صورت‌دهنده تجربه علمی و تجربه حسی ماده علم است.

علاوه بر این رئالیسم علمی و طبیعی اخلاق را در قلمرو قوانین اجتماعی و طبیعی قرار داده و آن را قابل بررسی علمی می‌داند. حال آن که اخلاق را نمی‌توان به منزله توصیف حوادث واقعی آن‌گونه که هستند به شمار آورد بلکه چون از آزادی و اختیار انسان ناشی می‌شود با اصل جبر علمی در تناقض است زیرا در غیر این صورت برای انسان مجبور، هیچ‌گونه مسئولیت و تکلیفی نمی‌توانست وجود داشته‌ باشد و در نتیجه وی نمی‌باید مورد مؤاخذه قرار گیرد. لذا نتیجه می‌گیریم که اخلاق در قلمرو احکام ارزشی ذاتی و عقلی انسان است و تنها تربیت است که آن را از قوه به فعل درمی‌آورد. اخلاق از آزادی و اراده انسان و نه از چیزی که بر علم تحمیل می‌شود منبعث است.

در اخلاق امور و حوادث آن‌گونه که هستند مورد نظر قرار نمی‌گیرند بلکه در روابط انسانها آن‌گونه که باید باشد مورد نظر است. اینها و بسیاری از انتقادات دیگر، بر رئالیست هایی وارد است که جبر را به طور مطلق بر علم، طبیعت، جامعه و تاریخ حاکم می‌بینند. نه رئالیست های طرفدار عقل و مذهب که علاوه بر جبر بر اراده آزاد انسان در رهایی از زندانهای فوق معتقدند،

 زیرا فطرت و مذهب، در نظر دسته اخیر، واقعیاتی هستند غیرقابل انکار و مانند قوانین ریاضی استدلال‌پذیر و در نتیجه قابل اثبات عقلی‌اند (هیوود ۱۳۷۷ )

منبع: کتاب اصول و مبانی تربیت بدنی دکتر خلجی

به اشتراک بگذارید :
اینستاگرام

مطالب مشابه

شما چه نظری دارید؟ برای ما بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *